اسكندر بيگ تركمان

345

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

خيرخواهانه ما را قبول كرده راضى به صلح شوند و شاهزاده نامدار را به صلح راغب ساخته قرار دهند كه چون بىاتفاقى طوايف قزلباش و اختلال حال ايشان بر اهل روم ظاهر شده و تسخير ملك ايران را سهل و آسان انگاشته‌اند مقتضاى عقل و صلاح دولت آن خانواده رفيعهء آنست كه از لجاج و عناد گذشته با حضرت خواندگار طرح دوستى اندازند و بهر طريق توانند در استرضاى خاطر او كوشيده آثار دوستى بظهور آورند كه اينجانب و ساير خيرانديشان اينطرف باعث شده محضا به جهت نيك - نامى و ترفيه حال خلايق و عباداللّه معامله صلح را استحكام دهيم كه من بعد ترك نزاع و لجاج و جدال نموده شود . چون نامهء فرهاد پاشا رسيد بعضى از امراء كه راكب مركب جهل و غرور بودند ميگفتند كه مطلب فرهاد پاشا ازين گفتگو آنست كه چون مراجعت لشكر روم واقع شود از جانب قزلباش تعرضى بقلعه تبريز نرود و قلعه بدين تدبير سالم ماند فرصت را از دست نمىبايد داد و بعد از مراجعت ايشان بپاى قلعه رفته در تسخير آن ميبايد كوشيد . بعد از تسخير قلعه در زمستان كه روميان در قلاع خزيده‌اند قدم بولايت ايشان نهاده آتش نهب و غارت در آن ديار ميبايد افروخت نواب جهانبانى از غايت آزردگى كه از بىالتفاتى طوايف قزلباش و عدم موافقت ايشان داشت به نظر تدبير و تأمل ملاحظه نمود كه از بدايت حال كه روميان ابواب نزاع و جدال گشوده‌اند الى غايت هر سال مملكتى از دست رفته و طوايف قزلباش از غايت نفاق و شقاق در مقام اتفاق نشدند و يك موضع از مواضع مفتوحه روميان را استرداد ننمودند اگر يك دو سال بدين نهج گذرد فتور تمام بدين دولت راه مييابد رجوع بعقل دوربين كرده قبول اين امر را از عناد و مخالفت اهم دانسته بر خلاف صوابديد امراء سخنان دوستى آميز بايلچى گفته بر وفق مدعا جواب نوشته قبول مصالحه نمودند مشروط بر آنكه ولايت تبريز چون گورخانه قديم قزلباش است و بر سر آن تا ممكن و مقدور است تلاش خواهند نمود روميان دست از آن باز دارد . فرهاد پاشا ديگر باره كس روانه نموده اظهار كرد كه اگر يكى از پادشاهزادگان كامكار را جهت استحكام مبانى دوستى به خدمت خواندگار فرستند كه در سلك ساير فرزندان پادشاه منسلك بوده باشد ممكن است كه ولايت تبريز را به آن شهزاده مسلم دارند و بدون آن صورت پذير نيست چون در نظر عقل بديع نمينمود نواب جهانبانى قائل بفرستادن شهزاده شده على قلى خان فتح اغلى نيز در اين امر با نواب جهانبانى اتفاق نموده قرار دادند كه سلطان حيدر ميرزا را كه پسر كوچكتر نواب جهانبانى و به لله‌گى او مقرر بود به خدمت خواندگار فرستند هر چند اين معنى مخالف طبع شاه و سپاه بود اما در آنوقت به جهت حفظ حال شيعيان و ترفيه احوال رعاياى شكسته بال پريشان بمرتبهء وجوب رسيده بود چون ايلچى بازگشته فرهاد پاشا از مكنون نواب جهانبانى خبر يافت كه بر خلاف رأى متخالفه قزلباش با خواندگار در مقام دوستى و اتحاد در آمده [ 253 ] استحسان آن حضرت نموده گفته بود كه كاش قبل از تسخير تبريز در اين مقام در مىآمدند چون فرهاد پاشا اين معنى را سرمايهء افتخار ميدانست كه بوسيلهء او پادشاهزادهء از دودمان قدس نشان صفوى به خدمت پادشاه روم رفته موجب ازدياد رفعت و عظم شأن پادشاهان آل عثمان گردد در اين باب اصرار نموده ولى آقاى چاشنى گير باشى را كه از آقايان معتبر روم بود به جهت آوردن